سیاست چیز عجیبیــــست ... !


می دانی چرا؟! چون یک ادم با سیاست برایمان قطعا جذاب تر از یک ادم ظاهر و باطن یکی است ! سیاست ته ته اش هم که ارامش و

سکون بیاورد...ته ته اش هم که جذابیت چشم و چال کور کننده ای داشته باشد...بازهم جایی میان دلت  را از خاکستری شدن دور و

اطرافت می سوزاند...یعنی قشنگ می سوزانــــد هــــا !


تو که نمی دانی...قبل تر ها که بچه بودم می شد لقب یک انسان سیاستمدار را به من داد...درست برعکس حالا !

آن موقع ها دختر دایی ناتنی پدرم که هم سن و سال دختر عمه نفرت انگیزم بود برایم زیادی زشت بود اما جذاب ! :|

شاید جذاب از این نظر که ان موقع ها با دیدن هر ادم بزرگتری سعی در جلب توجه اش داشتم...به هر حال یک مردادی بودم و اوهم

مستثناا نبـــود !


توی خانه ی پدربزرگم به ف"دختر عمه نفرت انگیزم " گفتم که وای چقدر این دختر دایی ناتنی پدرم زیبا و مهربانست ! :|

الان دارم لبخند می زنم :) آن موقع ها می دانستم دختر عمه فضولی دارم :)

خصلتی که بعد از سال ها فقط و فقط شوری اش بیشتر شد! گفتم نگو! با چهره ای که پیروزی در ان شیطانی موج می زد رفت و گفت.

در دل خندیدم !

و دختر عمه فضولم در ظاهر پیروز میدان مبارزه با دختر بچه ای شد که همیشه به او حسادت می کرد.


دختر دایی ناتنی  با ان صورت زیادی زشت و خال روی دماغش بعد از شنیدن حرف زیادی تماشایی بود. و صد در صد قیافه مظلوم و

به ظاهر معترض من !


می دانی به این می گویند سیاست !

و سیاست ان جایی زشت می شود که لبخند دختر دایی ناتنی  روبه روی صورتت چه چه بزند و فاز غرور بردارد.

وای که چه تراژدی می شود!

خدا به خیر کــــند !



یک عدد نارتی تی و خاطره ای در 6 سالگی :)



پ.ن: و کودکـــــی :)