گودزیـــلای لــمـ ــیده بر ذهـن

تجربه ؟

۱۵ نظر



نمیــــفهمم چرا هر هفته که تموم میشه تهش یه چیزی میمونه که باید بیوفته برای هفته بــــعد ؟!!!!!

این درسـته ؟!

واقعا این درسته ؟!

:|

:|

:|


***


وویس فرستادم ساعـــــت چند ؟! 5 صبــــح :|

بله 5 !

ما پنج بیداریم :|

و چند ساعت بعد که صدای خودمو گوش کردم اونقدر خش دار و به قول "م" نکره بود که  ... :|



****


مامانم _ باید یاد بگیری به دوستات بگی نه ! یعنی چی که هرچی میگن گوش میدی.

خواهرم _ خب ما با زهرا اینا مسافرت رفتیم میان خونمون ما میریم نمیشه که ... ناراحت بشه چی !

مامانم _ یعنی چی چه ربطی داره ؟! از خواهرت یاد بگیر هر وقت حس کرد یکی مناسب دوستی باهاش نیس رابطشو قطع  کم کرد.

من _ :)

خواهرم _ خب الان تنهاست دیگه :))

من _ :| به جاش کسی ام به من اسیب نزد !

خواهرم _ :|

مامانم _ :|

من_ خانواده خیلی مهم تره از چند تا دوست نصفه نیمه که تو هر زمان تغییر میکنن . شانس بیاری یکی خوبشو پیدا کنی.وگرنه

بچسب به خانوادت بچه ! خیلی سنگین تری !




کی گفته تنهام ؟ :|

فقط اعتقادی به دوست فابریک ندارم :| چون همشون :| بــــله بـــله !!!!!!!!!!!!




*****


 مشاور تماس گرفت دادم گوشیو به مامانم حرف بزنه...درواقع پیچوندم :)))))

چون حرف میزنم باهاش خوابم میگیره :|

خیلی عجیبه :|

گذاشتم همون تایم دوم که میوفته اخر هفته سوالامو بهش بگم یهو خواب به خواب برم :))))))


# دیوانه #


:)



****




فسقل خان اومده بغلم کرده میـگه :

دوباره بدستت اوردم ؟!

( چون تو قهر بودیــــــــــــــــم )

گفتم : نـه :|

گفت : برات پفیلا نگه دارم دوباره بدستت میارم ؟ :(

گفتم : اره :))))))


# شکمو #





۸ ۰

بچه !

۱۱ نظر


خالم خونه کار داشت و بچه یه ماه ش رو برای یک ساعت قرار شد خونه ما بزاره !

تا مامانم بود همه چی خوب بود . بچه هم عین یه مموش ناز خواب بود.

تا اینکه مصیبت عظما رخ داد و گفت بهم : یه چند دقیقه بیا اینور پیش بچه بشین حواست باشه من برم به همسایه فلانی یه چیزی بدم.

گفتم : من ؟ :|

گفت : تازه خوابید بیدار نمیشه.

گفتم : خـــــا :/ ( البته در دل :) چون جرات خا گفتن به مامان رو ندارم :d )

آقــــا رفت !

این خواهر کرموک من اومد از قصد بالا سر من بلند بلند حرف زد :|

با کلمات زیبا که روح و روانشو مزین کردم رضایت داد بره بیرون اما دیر شده بود بچه بلند شده بود :/

کتاب تست را بستیم و رفتیم به سمتش !

اولین کاری که کردم این بود که روی صورتش رو با کف دستم بپوشونم :)))

تز فکریم چی بود ؟!

1) اینکه فکر کنه هنوز تاریکه بخوابه

2) اینکه صدای گریه بلندش ساکت شه

3) اینکه حس کنه دارم خفش میکنم تمومش کنه :(

دومین کاری که کردم دیدم ساکت نشد این بود که بغلش کردم و گذاشتم رو شونش که اینجا نامبرده خودشو سیخ میکرد .

و از یه نوزاد 50 سانتی شبیه یه مار خوش خط و خال یه متری شده بود :((

و هی سرشو میبرد عقب که من فکر میکردم هر آن ممکنه از عقب پرت شه.

سومین کار این بود که پیش پیش کردم دم گوشش چون میگن تو شکم مامانشون همچین صدایی میشنون برای همین با این

صدا اروم میشن :/  که نــــــشد !

اینجاها حس میکردم الانه که تو دستای من جون بده و خفه شه از گریه :|

خلاصه هل شدم شــدید :)

زنگ زدم به داییم :/ الان میگین خب چرا به مامانت یا خالت نزدی ؟!  :) برای اینکه من به داییم هرجا باشم بگم بیا میاد :))))

که گفت یعنی یه بچه رونمیتونی ساکت کنی ؟! بزن پشتش فلان اینا که گفتم مرسی از کمکت عزیز جااااان :/

به مامانم زنگ زدم توروخدا بیا کجایی :/

و بچه همچنان در حال سکته :(

که خواهرم پیداش شد گفت بدش من !

گفتم نمیبینی داره گریه میکنه الان وقت خاله بازیه ؟! :|

که گفت بده من :|

که دادم بهش چون فکر کردم تو دستای من نفسش بند نیاد برام هضمش ساده تره :(((

که برعکس کرد روی ساعدش گذاشت بچه رو !

و تند و تند تکون داد !

بچه چند لحظه بعد اروم شــــــد ! :|  :|   :|   :|

خواهرم از من 5 سال کوچیکتره :|

و من چی بگم در جواب گلوی خش گرفته اون بیچاره که پنج دقیقه پشت هم کار کرد :(

شرمنده فسقل :)



۱۰ ۰

۲۵ نوامبر

۴ نظر

یه کاری کردم :/

که اینجوری :/ کننده بود :)

اسمشو بد نمیزارم اما غیر عرف !

عرف عرف عرف !!!

تعیین کننده ی یه سری چیز مزخرف و بی پایه و اساس !

اسمشو عدم تطابق با فلان چیز هم نمیزارم !

برای من خوب بود و عقل من تاییدش میکنه پس خوبه !

حرفی هم توش نیست ! و شجاعت تازه شکفته ام قابل تحسینه :)


***


۲۵ نوامبر روز عدم خشونت علیه زنان !

والا من نمیدونستم !

تو یه کانالی انقدر بهش پرداخته شــــد که  :/

تولد پیامبر و امام صادق هم مبارک !

چقدر این دوتا واقعه باهم سنخیت دارن :))))


****


راجع به اون خشونت !

بیشتر از همه یه جنس مونث از طرف خودش و افکار مالیخوییاییش مورد خشونت 

قرار میگیره !

با اون میزان از رفتارهای همیـشه تو قالب ضعف و فلاکت و مظلومیت !

تا وقتی خودمون درست نشیم هیچکی ادم نمیشه !

هرچقدر و هرچقدرم بخوایم جو منفی جامعه رو درنظر بگیریم و از یه سری خلاها برای 

خانوما حرف بزنیم و حرص بخوریم !

اول از همه خودمونیم و اخرشم خودمون !

اگه نزاریم خشونتی در کار نیست :)

فقط کافیه نزاریم ! نه اینکه مثل ... زل بزنی تو چشمای طرف و بگی : دلت برام نمیسوزه؟

:/

درد و زهرمار تو ی این جملــه و امثالهم !!!!

:/

قوی باشیـــم !

قـوی ! 

به خودم میگـــم :

قوی بـــاش :))))


۱۱ ۰

در حال مــطـالــعه

۵ نظر

روزنبرگ : اعتقاد دارم در برابر سرزمین پدری و پشتیبانی از پاکی نژاد اریایی بزرگ مان ، نیروی نو اور در همه تمدنا،وظیفه ای دارم.

اپستاین :روزنبرگ، انتخابات تمام شده ! مرا از سخنرانی های خود معاف کن.به پرسشم توجه کن که درباره احساسات یهودیان

حاضر در اان گردهمایی پرسیدم.

ر : معتقدم که اگر مراقب نباشیم نژاد یهود مارا سرنگون خواهد کرد.آن ها ضعیف اند. طفیلی اند.دشمن ابدی و ضد ارزش ها و

فرهنگ نژاد اریایی.

مدیر مدرسه اپستاین و آقای شافر شگفت زده از شور و حرارت الفرد، نگاه های نگرانی باهم مبادله کردند.مدیر مدرسه به بررسی

عمیق تری پرداخت.

:ظاهرا دوست داری از پرسش من طفره بروی.یهودیان نژاد ضعیف و انگل وار پست اند ؟!

الفرد سرش را تکان داد.

:روزنبرگ پس بگو چگونه چنین نزاد ضعیفی ممکن است نژاد اریایی قدرتمند مارا تهدید کند ؟!

همانطور که الفرد میکوشید تا پاسخی اماده کند اپستاین ادامه داد :به من بگو ،در کلاس اقای شافر در مورد نظریه های داروین

مطالعه کردی؟!

الفرد :بله .در کلاس تاریخ اقای شفر و ...

ا : و درباره داروین چه میدانی ؟

الفرد: درمورد تکامل گونه ها و بقای مناسب ترین گونه اطلاع دارم.

ا: بله مناسب ترین گونه باقی میماند. پس حتما کتاب عهد عتیق را در کلاس دروس مذهبی خود تماما خوانده ای.نخوانده ای ؟!

الفرد:بله در کلاس اقای مولر.

ا : بنابراین روزنبرگ بگذار این حقیقت را درنظر بگیریم که بسیاری از ان قوم ها منقرض شده اند ؟!

الفرد با بغض پاسخ داد :
.
.
.
.
ا: همه ان ها ازبین رفته اند جز یهودیان !آیا براساس نظریه داروین یهود مناسب ترین نژاد نیست ؟!متوجهی ؟!

الفرد به سرعت برق پاسخ داد :اما نه به وسیله قدرت خودشان. ان ها انگل بودند و مانع شایستگی نژاد اریایی شدند. آن ها

فقط با مکیدن قدرت و طلا و ثروت باقی ماندند.

مدیر مدرسه گفت : پس ان ها منصفانه و شرافتمندانه بازی نکردند.میخواهی بگویی در طرح بزرگ طبیعیت جایگاهی برای

انصاف و عدل وجود دارد.یعنی حیوانات اصیل در مبارزه برای بقا نباید از استتار یا شکار پنهانی استفاده کنند ؟ یه یاد ندارم در اثار

داروین در مورد جوانمردی  مطلبی دیده باشم.

و .... !!!!!!




****



مرسی بابت شخصی که بانی خیر شدن و ما این کتاب رو شروع کردیم به خوندن :)

کتاب بسیار بسیار لذت بخشیه !

چـقدر چسبید این دوروز :))

امروز که نمیتونستم ولش کنم :)) هی بخودم میگفتم یه صفحه دیگه :|

دیگه تشر زدم پاشو برو سر درست هر روز چند صفحه فقط :(



# مسئله اسپینوزا _دکتر اروین _د_ یالوم #



۳ ۰

ضربه !

۱۰ نظر


دایی ادم که فاز فخر و غرور و بالیدن به قدش کـنه قطعا سکوت جایز نیست !

گفت با پا بزن بهم ببینم تا کجای من میتونی بیاریش بالا؟ :/ 

گفتم : دایی من تکواندو میرفتم

گفت : بزن

گفتم : دایی کاراته هم رفتم :/

گفت بزن 

گفتم : پام گرم نیست

گفت : بزن ببینم :|

و من زدم جایی حوالی سرش :)))

من یک و پنجاه و خورده ای زدم به یه یک و هشتاد و خورده ای :))

حـس قدرت !

حس دماغ سوختگی !

حس قدردانی از پاها :)))

همین و خیلی چیــــزهااااا 




:)

۱۱ ۰

وقـــتی و ... :|

۲ نظر


وقتی تک بـــعدی باشـــی و به زور بخوای خودت رو یه ادم چــند بـــعدی معرفی کنی !

وقتی یه سری چیزا رو هوا باشه و تو بخوای با لاپوشونی بگی که هنوز سرجاشه !

وقتی که بچه یه ماهه گـرد قلـمبه میشه پنج کیلو تمام ! :|

وقتی یه عضله خوشگـل مامانی پشت پات عرض اندام میکنه و میـگه دستگاه زدن ها جواب داد !

وقتی جناب "م" پیامت رو میبینه قبل حذف کردن و به روت میاره !

وقتی ناهار لوبیا باشه ! :| :|

وقتی نمیدونی با خودت و این همه رفـتار غیر قابل قبول  چیکار میتونی بکنی !

وقتی کافه م گوش میدی و میگی چـقدر صدای اون پسره قـشنـگ تر از صدای جیغ اون دختره پس زمینه اس که داره فرانسوی میخونه !

وقتی یکیو تو خیابون میبنی بعد باشگاه با لباس کرم :) لبخند میزنی و  تو دلت میگی دمــتون گرم که هنوز منقرض نشدین دادا :))

وقتی یکیو تو باشگاه دیده باشی عین فیونا باشه :| رنگ موهاش حتی لباس سبزش ! وقتی دلت میخواد بری جلوبگی میتونم نگات

کنم ؟!

وقتی یه برنامه اتفاقی تو تی وی میبنی و فکر میکنی چــقدر دیر جوش بودن و یخ بودن توی یه جمع بده و تو هنوز اصلاح نشدی !!!!

وقتی نگـران یکی شـِی اونم نباشه اونم جواب نده :|

وقتی "ع.م" به بچـه میگـه : پـــیـــســیـــری :)))))

وقتی گریه بچه اینه : اَه اَه اَه :))))

وقتی شعـــر حافظ اینقدر قشــنــگه :

شرق ( اصلش چرخ :) همینجوری ) برهم زنم گر غیر مرادم گردد                    من نه انم که زبونی کشم از چرخ و فلک

وقتی باید بری !



:)
۶ ۰

بامـــزه :)

۹ نظر


دوست دوران ابتدایی خالم :) بعد مدت ها نبودن، اومد !

گفت براش خواستگار اومد و تو جلسه خواستگاری داشته با اون اقا پسر صحبت میکرده بعد بحث رسید به حجاب !

که اون آقا پسر سریع میگــه :

من از دکـلته خوشم نمیاد ! :)

که اینجا دوست خالم تعجب میکنه و میگه:

خب چه اشکالی داره مگه توی مجلس خانوما ؟!

که آقا میفرماید :

نه تو اقایون خوشم نمیاد :))))))))

دوست خالم گفت تو دلم گفتم : چـقدر قانعی تو :) من بخوامم مامانــم مرا ... می کند !!!!!!



# خواستگـار _بامـزه _ قانع #





۸ ۰

مثلث برمودا !

۴ نظر


اوایل فقط از دور نگاهش می کردم !

دور و برش همیشه شلوغ بود و او هم یک موجود اخمو که با همه بی پروا حرف میزد !

ولی جز یکی دونفر از آن جمعیت چیزی کم نمیـشد !

.

.

.

کمی که گذشت برایم جالب شد !

کسی با این میزان از تند خویی آنقدر مهره مار داشته باشد که هیچ وقت دورش خلوت نشود !

برایم جالب شد !

نزدیک تر شدم ! حالا از نزدیک نگاهش می کردم !

.

.

.

بعد تر دیدم ادم های مزخرف دور و برش را ضمن گاهگاهی بدخلاقی "حفظ" میکند !

حفظ کردنش شاید حتی توضیح دادنی هم نبود !

اما خیلی نامحسوس همه را حفظ میکرد !

جوری بود که هیچکس جم نمیخورد !

ریسک کردم و جلوتر رفتم ! آنقدر جلو که بتوانم بایستم تو ی صف اخر ادم های دور و برش !

.

.

.

صدایش مثل قبل به گوش می رسید اما حالا حرفهایش بیشتر معنا داشت !

به جای جالب بودن برایم جذابیت داشت !

وقتی مرا دید ترکش رفتارهای خرابش به من هم اصابت کرد !

خیلی تند !

عقب گرد کردم !

اما بازهم برگـشتم !

.

.

.

این بار دوباره شجاعت به خرج دادم و چیزی گفتم !

این بار درجوابم ملایم تر بود !!!!

خشک شده بودم و تا دو روز به سختی پلک میزدم !

بار بعدی را کمی خشن جواب داد و بار بعدی و بار بعدی....!!!

.

.

.

رفتارش هیچ استاندار خاصی نداشت !

یک بار خوب و یک بار بد نبود !

ممکن بود دوبار بد و یه بار خوب باشد یا برعکس !!!

فقط میدانم با غریبه تر ها بیش تر بد است !

من هم اوایل یک غریبه بودم !!!

.

.

.

حالا صف اول جایم بود !

او را شناخته بودم !

موقعی که تلخ بود یــــعــــنی امروز خوش خوشانش است !

موقعی که خوب بود یعــــنــــی روزها دارد برایش به کسالت میگذرد !

موقعی که معمولی بود یعــــنی ناراحت است !

دستم امده بود !

رفــتارش !

.

.

.

حالا جم نمیخورم !

من هم جزوی از آن جمعیتم و ملالی نیــســـت جز دلتنگی محوی برای هوای قبل دیدن او :)

اینــجا خود خود مثلث برموداســـت !

او پادشاهـش !

و منم دیوانه ای که با قایق فکستنی به جنگش رفته بودم !

.

.

.


:)




۷ ۰

نرم نرمــک خداحافــظت آبــان !!!!

۷ نظر


گنجشگک اشـــی مــــشی لب بوم مـا مـــشین...


بارون میاد خیس میشی...


برف میاد گوله میـــشی...


میوفتی تو حوض نــقاشـــــــی...



Related image



دوســــت دارم هـــر صبــح پیرمرد خمیده ای بـــیـــایـــد و روی یکی از میز های بیرونی کـــافه کنار خیابان و زیر سایه درخت بهارنارنج

بنشیند و از جوانی اش بگـویـد !

بگوید که زمانی قمیشی را دیده !

آن زمان که دوربـــین نبوده ولی  دست  خط قمیشی را دارد.

دوست دارم بگوید که می اورد تا ببینیم دست خطش را... !

ولی هر روز یادش میرود !

پیر است دیگـــر ! حافظه اش کوتاه !

بیا ! بیا تا با هــــم باورش کنـــــیــــــم !


:)


***


تو عاشق قمیشی هستی ! آنقدر عاشقش هستی که میدانم او را به من و کافه و نامه هایم ترجیح میدهی !

من هم قمیشی را دوست دارم ولی با تو لج میکنم. به روی خودم نمی آورم.

قمیشی را دور از تو گوش می کنم.

اما دستان تو خانه من است.

کنار تو فقط باید چای نوشید و فقط به تو گوش داد !

کنار تو باید لبخـندت را دید .

فقط !


:)



پــــســــت آبـــــانی :))

به بهـــونه نفــسای اخــــر !



پ.ن : کــافه مـــــیم :)) حجمش زیاد بود گفتم شاید اصلا گوش ندید الکی اپلودش نکنم :)) یه تیکه هایی از متنش رو گذاشتم پس !

پ.ن 2: آبــــان رو خیلی دوست دارم :) با اینکه ماه تولدم نیـــست و ... ! ولی دوست دارم :) شاید چون رنگ ابی رو دوست دارم و

آبانم به شدت منو یاد آبی و تنالیته ابی میندازه :)))))

پ.ن 3 : امروز یه کاری کردم مجازات لازمم :| ایـــــا مراســـم پیتزا خوروووووووون لعنتی خوشمزه خونه زنموم رو نرم خوبه ؟ :(

لــــهـــــنــــتی هاااااااااا :((



۸ ۰

هذیون بعد از ظهـری !

۶ نظر


از دو تا دو و نیم خوابیدم !

خواهرم چون میدونست باید منو بیدار کنه شروع کرد به بیدار کردنم.

میگـه باز هم بین خواب و بیداری هذیون گفتم جلوش کـه :

" منو بیدار نکن میتـرسم گوریل انــگوری "




 




پ.ن : میترسم از اینا فیلم بگیره بره پـخش کنه :|





۶ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان