۴ مطلب با موضوع «دیالوگ» ثبت شده است

برادر مـلحد :)


برادر ملحد _ من تو اینستا بیشتر میرم سراغ پیج های مذهبی نظرات زیرشونو میخونم ( و نیــشخند )


من_ من تو اینستا بیشتر میرم پیج های هتاک رو سر میزنم.


برادر ملحد_میری فحش میدی؟! (و نیشخند)


من_میرم غلط گیری می کنم.یه جا یه چیز بسیار بدی راجع به پیامبر نوشته بود بعد زده بود بحار الانوار جلد فلان.رفتم سریع ببینم.دیدم ای


دل غافل بحار الانوار اصلا همچین جلدی نداره :)) کلا گیر میارن هر چرتی رو میزنن بحار الانوار :/


برادر ملحد_نفرمایید  اع ،جناب مجـلسی( و نیشخند )


اینجا شروع بحث تکراری و مزخرفی من باب یکی دیگه از احادیث کتاب بحار الانواااااار :/


و باز هم اعصاب خراب...حرص های بی پایان :)



***


اون پیج های هتاک باز قابل درکه ! یه سری چرت مینوسین ادرس اشتباهم میندازن زیرش با فکر اینکه خیلی ها فقط میخونن و نمیرن منبع رو


چک کنن !


ولی یه ادم معتقد دیگه چراااا باید یه حدیثت و روایت غلط رو با افتخار بزنه تو وبش ؟! و خیلی ام مصر بمونه ؟!!!


همین کارا رو میکنیم زبون یه عده درازه به خدا :/


بحار الانوار بعضی از احادیثش ضعیفه... !


خود جناب مجلسی هم گفته که قصدش جمع کردن یه دایرالمعارف روایات بوده قبل از ازبین رفتنشون.( به زبون ساده ممکنه خیلی از


روایت هاش هم درست باشه اما خیلی هاش هم ممکنه ضعیف باشه )))) استناد بیخود نکنیم :)




پ.ن: برادر ملحد تو یه روز نظرت عوض میشه ؟! :/




  • نار تی تی
  • جمعه ۶ مهر ۹۷

دیالوووگـــز :)


_ من بعد شهر تا اخر کف اتوبوس نشستم.


+ اره دیدم...سرت تو گوشیت بود.


_تو سرگرم تر بودی !




****



_عارفه میدونی من تورو میبینم یاد کدوم خاطرمون میوفتم؟!


+نه کدوم؟!


_چهارساله بودیم عروس داماد شدیم فاطمه اومد برامون قند سابید


+ مامانم صدام میکنه :/



****



_ جلوی جمع طوری رفتار میکنی  انگار من یه غریبه فلک زده ام.


+اینطور نیست :/


_ یکم غرورت رو کم کن...


+ من...


_"ز" اومد بهم گفت فکر میکنی دلم نسوخت عارفه اونطوری جلوی جمع خوردت کرد؟!


+من قصدی نداشتم...مگه اصلا من چی گفتم ؟! :/


_ بخدا هر کی جای من بود دیگه...


+ دیگه؟! :/


_...


+برو تو کار دیگه...واقعا برام هر دفعه توضیح دادن خجالت اوره !




****



_ بابت صبح عذر میخوام...!


+ عذرت قبول نیست...یاعلی!



****



_ یه ممد سیبیل هست ببین هفت هفته...ولی ابروهاشو زده :)


+ خا :)



****



+چرا هرروز باید زنگ بزنی؟! تو کار و زندگی نداری؟!


_گوشی رو بده " ک "


+بسه تورو قران...اه...خدافظ!





بالا آوردن خاطرات بسـه !


حالا وقت کمی مردنه !


نفسای یکی درمیون کجای دنیا خواهان داره؟!



"نارتی تی "






  • نار تی تی
  • سه شنبه ۳ مهر ۹۷

سوتی (1)

 

انتراک نیم ساعته  کلاس بود (وسط یه کلاس ریاضی چهارساعته_سال سوم دبیرستان_من و


دوتا از دوستام در منزل جناب استاد :/ ) رفتیم از مغازه کنار خونه جناب "ب" چیپس و پفک بخریم و نوش


جان کنــیم...من باب نیاوردن غذایی که مناسب حال و احوال شکم های گرسنه مان در ساعت 9 شب باشد :/


اوریدم و زدیم و خوردیم که یکهو در باز شد و چهره ی بشاش استاد نمایان :)


"م" ته مانده پفک را خواست سریع بیاندازد توی سطل اشغال زیر پای من!


(من باب سیری بیش از حد و رعایت ادب در مقابل استاد :/ )


که من سریع گفتم :


_اع اع ننداز...میدیم تهشو به اقای "ب" !


و کلاسی که سه ثانیه در سکوت فرو رفت...


و "م" که همانطور که خم شده بود تا ان را توی سطل بیاندازد روی زمین ولو شد و پخ خنده اش موتور من


در شوک و "ر" را هم روشن کرد.چهره پوکر استاد هم نتوانسته بود مارا از قهقه بیاندازد.


هرچه سعی میشد من باب جلوگیری از نخندیدن نشد !


هرسه مشغول بودیم و من در ان بین هی عذر خواهی می کردم و منظوری نداشتم را بلغور میکردم.


که استاد گرامی :/ پشت به ما روی تخته یادداشت کرد:


اشغال های خود را جلوی کی بندازیم؟!

1( سگ    2( گربه     3( سطل زباله    4( استــــــــــــــاد


و کلاسی که ان شب دیگر کلاس نشد.


خنده ی محو جناب "ب" و مکث هایش وسط تدریس هم جذاب بود.


"م" ولو در کف کلاس به شکم جذاب تر...


"ر" سرخ شده بدتر...


من هم که جایی در افق محو...با دهانی که نمیشد بسته باشد :)




#ای ای ای#


# کجای "ب" که یادت بخیر :) #


# و سوتی که هر وقت یادشون می اومد یک دقیقه کامل مثل روز اول بهش میخندیدند و میخندیدم :) #




  • نار تی تی
  • يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷

دوست دیوانه و تمایلات خجالت اور :)


_عارفه به نظرت من امادگـی ازدواج دارم ؟!  :)


+ :/


_ نه جدیم..!


+باز رفتی رمان خوندی؟! :/


_میخوام نظرتو بدونم...


+نه به نظرم بچه ای هنوز و زوده برات :/


_ولی به نظر خودم امادگیشو دارم...


+ :/


_البته تو این دوره زمونه پسر خوب و پاکم پیدا نمیشه...باز دختر خوب هست اگه بگردی


+ کی گفته فمنیست خانوم؟! :/ پسر یکی از دوستای بابام ببینیش تمام تصوراتت بهم میریزه...


_کیو میگی؟!


+فلانی...


_وای وای...


+ یعنی چـــــِی؟!


_اگه خواستن منو پیشنهاد میدی؟!


+ خوبی تو ؟!  :/


_فلانی رو میگی دیگه ؟!


+اره :/


_واای وااای


+جدی هستی الان؟!


_ جدییم...



#حرفای دوست دیــوانه من#


(ایا او رد داده است؟)


( ایا او در مغز خود چیزی دارد؟)


(ایا دوستی با این فرد کار درستی است ؟)


(آیا دوستی با فرد بزرگ تر از خود کار قبیحی است و قباحت به بار می اورد؟)


(آیا مادرش اگر بفهمد او زنده خواهد ماند ؟)


# هـــعی :) #






  • نار تی تی
  • پنجشنبه ۱۵ شهریور ۹۷
زنــدگـی اتفاق نادریــســت !

که برای بــعــضی از زنــده ها می افتد !