گودزیـــلای لــمـ ــیده بر ذهـن

غروب

یکی از قشنگ ترین چیزها تخیله.

اینکه میتونی یه جای دیگه، با یه قیافه دیگه، یه شخصیت دیگه توی ذهنت زندگی کنی.

میشه تو یه عمر 60 ساله یا کمتر چندبار زندگی کرد .

به این فکر افتادم دوباره نوشتن رو شروع کنم تا بازهم یه جایی خارج از خودم زندگی رو تجربه کنم.

 

*

 

بعضی روزها هم هست مثل الان که غروب جمعه است.

و خیلی بی دلیل دلت نمیخوادهیچکاری انجام بدی.

هیچ وقت به این که میگن غروب جمعه دلگیره اعتقاد نداشتم :|

اما امروز شدیدا اعتقاد پیدا کردم .

فکر کنم تا شب هم هیچ کار خاضی نکنم جز اینکه برم با بچه های گروه زبان راجب فیلم جدیدی که دیدیم حرف بزنم :|

 

*

 

مطالعات درون رشته ای ام داغانه :)

یعنی واقعا هیچی جز جزوه مزخرف اساتید نمیخونم. چرا؟ :|

به جاش تا دل تنگت بخواد حوزه مطالعات انسانی رو چسبیدم و ول نمیکنم :)

دارم به این فکر میکنم مطالعات تجربی کمی بهش ظلم شده و من نمیدونم چطوری به این ظلم پایان بدم وقتی واقعا ازش لذت میبرم.

!!!!!!

 

 

*

 

گودریدز ر بعد مدت ها نصب کردم :))))

و مث این بربر ها :)))) هی دارم کتابایی که خوندم رو توش وارد میکنم و براش review میزنم . چقدر دوسش دارم :)

آخ دلم خنک شد رفتم برای این دوتا کتاب ریچل هالیس یه دونه ستاره دادم :)))))))))

واقعا پشیمان و نادمم بابت خریدنشون :|

خز و خیل :|

یه نتیجه ای که گرفته بودم بعد خریدشون این که به هر بلاگر مزخرف کتابی اعتماد نکنین خصوصا اونایی که با یه سری ناشرها رفیقن :)

 

 

*

 

 

رفیق مراکشیم موجود باحالیه :) چه قدر خوب که پیداش کردم و نظرم راجع به آفریقا عوض شد !

 

 

*

 

 

حقیقت یکیه؟ یا به ازای هر آدمی حقیقت وجود داره؟

سوال اساسی این روزهای من !!!

چرا این میزان تفسیر از یه موضوعی میتونه متفاوت باشه و مثلا دوتاش همزمان درست به نظر بیاد یا لاقل قابل تامل !

چه اصراری به حقیقت مطلق هست که خیلی اوقات باعث این همه درگیری ها و ... کلا چیزای مزخرف تو دنیا شده؟

 

 

*

 

به هر دیدگاه چپی میگه چپول :) و خب مشخصه لحن تمسخر آمیزیه.

خب قطعا من هم نمیتونم فاز بعضیا که رو پروفشون عکس لنین یا استالین ر میزنن درک کنم اما آیا بد وبیراه به مارکس کار درستی است؟ :)))))))) این هم یکی از اون معایب حقیقت مطلقه !

نمیدونم میدونی ؟ نمیدونم :)

 

 

*

 

دلم شکلات و نسکافه میخواد.

داغ !

برم!

 

 

 

فیک

مثلا خبر دار شدم چهارتا از دوستام یه پیج فیک فاطمه نامی رو میچرخونن و باهاش از بقیه بچه های دانشگاه تست شناخت شخصیت درونی میگیرن

 

مثلا اینکه دلم برای دانشگاه تنگ شده زیاد :(

مثلا اینکه یه کار پاره وقت جذاب پیدا کردم که پشت لپ تاپ تو خونه کاراش حل میشه :))))))) و من شاد ترینم

مثلا کاش یوتیوب فیلتر نبود :| به راستی ها :| اعتیادم تازه بهش چند وقته شروع شده . کاش فیلتر نبود :||||||

مثلا اینکه چقدر یه سری از فکرام رو که برای چند ساله پیش الان مسخره میکنم :) و میگم چقدررررررررر بوووق

چندسال دیگه ام همین میشه؟ فکرای الانم رو مسخره میکنم؟

مثلا نمیدونم این چه کرمیه که پاییز اومد و من تو اتاقم هنوز بیست و چهارساعت اسپیلتو روشن نگه میدارم .

و چرا بقیه گرمشون نیست تو خونه ما ؟ :( چرا من تنهااااااااام ؟

مثلا سوم راهنمایی بودم یه قولی دادم به خدا سر سلامتی یکی از نزدیکام که اره این سالم بمونه من فلان کار میکنم :|

جدا از سختی و .... بودن اون کار :|

الان به درجه ای رسیدم که میگم خب اوکی من زیادی خسته شدم از انجام اون کار دیگه سلامتش پای خودت مهم نیست :|

واقعا ترسناک شدم خیلی خیلی

مثلا استوری گذاشته :| و خب چه خوب ادم میشناسه همو :)بسیار بسیار سپاسگذارم که خودتونو برام روشن میکنید !

و هرجا به نفعم نبود خدا اون چیز رو به من نداد و من گفتم خب چرا نه مثلا بعد که یکم میگذره مشخص میشه چرا نه .

همین دیگه فقط کافیه صبرکنیم تا دلیل تصمیما و به قول بعضی ها مصلحت های این دنیا رو بفهمیم :)

و چه خوب مصلحتی :))))

مثلا کلی شیشه سفارش دادم :) معتاد شدم

الان نگران اینم بشکنن :( اگه بشکنن خیلی بد میشه :( کاش سالم برسن :) تولد پسرخاله ها نزدیکه و من هرچه زودتر

باید دست به کار شم :|

مثلا چقدر این بابای علی صبووووری جذاااااب و خفنهههه :)))))) من مردم قشنگ چقدر با نمک و شادهههه :))))

مثلا یکی از لامپ های اتاقم سوخته از غروب به این ور به شدت دلگیر میشه :(

مثلا کلی سریال و فیلم ندیده دارم تو لپ تاپ باز میرم دانلود میکنم کرم دارم کرررررم :|

مثلا چقدر کتابای حسین بشیریه خوبه :) هرچی گیر اومد ازش بخونین.

مثلا جدی جدی دوسال شد که این وبلاگ رو دارم :| کی باورش میشد تا حالا حذفش نکرده باشم :))

مثلا امروز تا به اینجا جز حرف زدن با دوستام کاری نکردم :) بعد مدت هاااااا :) و الانم کلی کار تلنبار شده مونده :|

آی هو تو گو :|

بای :|

 

 

کوری

 

نمیدونم کتاب "کوری" رو خوندین یا نه؟!

یا فیلمش؟!

کلا یه کرمی تو وجودم وول میخوره وقتی یه کتاب و فیلمش وجود داره :)))

یکم از اون میخونم بعد میرم تا همونجای فیلم رو میبینم و دوباره کتاب ادامه بعد میپرم رو فیلم و این روند ادامه داره تا تموم شه.

یعنی خل میشم ولی این کارو میکنم :)

سر فیلم و کتاب "سرگذشت ندیمه" هم همچین کردم :))))))

.

کوری اولین تجربه کتاب صوتی بود که داشتم :)

فکر نمیکردم خوشم بیاد یعنی فکر میکردم با کتاب در ابعاد کاغذ و فرم قدیمیش بیشتر حال میکنم تا مدلای جدیدش ولی

لذت بخش بود :)

طوری که فکر کردم ادبیات جهان صوتی جذابتر به نظر میرسه !

"تجربه جدید"    :)

 

*

 

این کتاب راجع به زمانی که همه به دلیل نامعلومی کور میشن به جز یه خانومی :) و این کوری مسریه ! و افرادی که کور

میشن قرنطینه میشن .

چقدر همزاد پنداری کردم باهاشون :|

یعنی دقیقا حس کردم ماهم همون ادمای کوری هستیم که مجبور به قرنطینه شدیم چون این بیماری یه بیماری ناشناخته و

مسریه :)

 

توصیه میشود :)

خصوصا بخاطر شباهتایی که این داستان با وضع الان جهان داره !

تو کتاب کوری بود.

تو دنیای واقعی کوید 19 :)

 

 

 

 

 

صمیمت مثلا :)

کلا نمیدونم چند قرنه که اینجا نمیام :)

و چند وقته وبلاگ دوستای مجازی ر چک نمیکنم ، خیلی وقته ؟! :)

 

*

 

میخوام یکمی حرف بزنم شماهم بخونیدشون

 

1- واقعا هیچ وقت فکر نمیکردم تا این حد از کسی که سعی در جلب توجه داشته باشه بدم بیاد ! امشب یکی حرف

قشنگی زد گفت :

یه سریا عقده دیده شدن دارن از این جور آدما باید ترسید . اینا هرکاری میکنن برای جلب توجه !!!!!!

 

پ.ن : خب چرا اینطوری میکنید؟! :( چرا یه کاری میکنید وجودم پر از نفرت شه ازتون ؟! :( نمیگین قلب من ضعیفه؟ :)

پ.ن2 : بدترش اونجاییه که دوستای نزدیکت اینطوری باشن و تو هی باید تحملشون کنی و هیچی نگی .

 

2-یه رفیقم گفت :بیخیال باش !سر این چیزا حرص نخور !

و ما نمیتونیم ادمارو مجبورکنیم طبق سلیقه ما رفتار کنن !

چند بار بخونید !!!!!

واقعا نمیتونیم !!!!!

دوست خانواده عشق رفیق !

ما نمیتونیم مجبورشون کنیم !

 

پ.ن:اولین چیزی که بهش گفتم این بود :

چرا نمیتونیم؟! :(

چرا نباید طبق سلیقه من عمل کنه؟! نمیتونه ؟! :(

:)))))

بعضی وقتا زیادی مستکبر میشم و این بده

#نه_به_استکبار

پ.ن2 : سوالی که پیش میاد اینه پس چرا بدیای همو به هم میگیم ؟! مگه برای اصلاح نمیگیم؟! پس یعنی دیگه نگیم؟! :|

پس چرا من انقد مشتاقم یکی بیاد بدیامو بم بگه ؟! :|

 

3-از ادمای متقلب هم بدم میاااااااد خیلی !!!!!!

که تقلب و تقلیدشون هم سر همون جلب توجه دیگرانه !

آپشنی ندارن !

تقلید میکنن آپشن دار بشن !

آی هیت یو سو مااااااچ !

 

4_که چی هی من خیلی ادم اجتماعییم؟! ایا به بهانه اجتماعی بودن هر غلطی باید کرد؟! :| بسه واقعا ! مرسی

 

5_یه چیز دیگه :)

جدی دارم از خودم میترسم !

خیلی خیلی بعضی وقتا خودخواه میشم !

حس میکنم دوست داشتنی ترین چیزی که تو این دنیا میتونم دوست داشته باشم خودمم !

:|

#مردادی_خود_شیفته

خوبه که ادم خودشو دوست داشته باشه :)

ولی زیادش باعث میشه هیچ وقت نتونی واقعا عاشق کسی بشی یا حتی از کسی خوشت بیاد

این درسته که ننگه ولی شاید خوب هم باشه :|

#پارانویا

 

6_چرا عیدوتبریک نگفتم ؟!

دختر بدیم ببخشید :)

عیدتون مباااااارک :)

همه اونایی که میاین میخونید و میرید :)

همه اون موجودات زنده ی پشت سیستم :)

همه بلاگرا :)

ایشالله اول سلامتی دوم سلامتی سوم سلامتی و بعد بقیه چیزاااااااا :)

ایشالله کرونا گم شه بره خونشون :)

ایشالله من بیشتر میام اینجا :)

از اینستا یکم بکنم و دوباره به اینجا معتاد شم :)

چون بسیار بسیار دلم برای نوشتن و حرف زدن برای کسایی که نمیشناسمشون تنگ شده :)

 

 

ماچ از دور  به کلتون دخترا

 

پسرا از دور دست تکون میدم براتون

 

 

خلاصه با ارزوی های خوب و خوش وسط این غرغرات !

 

 

نمیدونم چندمی _اون قدر احساساتم پر از نوسانه که هیچ اعتمادی بهشون ندارم :|

مثلا من همزمان هم عاشق دوستمم هم ازش متنفرم !

مثلا اونقدر ب جزییات توجه میکنم که نگو

مثلا چه اهمیتی داره دوستم از من و حرفام تقلید میکنه

یا چه اهمیتی داره دوست داره جلب توجه کنه

یا چه اهمیتی داره چیزی که سه ماه پیش به من میگفت خیلی بده و اخه و فلان الان خودش باهاش اوکیه :|

من چی باید بگم؟!!!!!!!!!!!!!

چطوری میشه حرص نخورد؟!

هیجی که نمیگم جلوش

یعنی حتی حرص هم نخورم؟! :|

آیا بترکم؟!indecision

 

#خاله_زنک_بازی

 

خب همین الان به این نتیجه رسیدم این چیزا خاله زنک بازیه :|

و انجامش ندم :(

یعنی سعی کنم دیگه برام مهم نباشه !

همون جمله طلایی بد در مواجه با این رفتار های رو مخ !

:))))))

 

 

هارهارهار

 

میدونم خیلی بی مزم :)اونم نصفه شبی :))))

 

 

 

پ.ن اخر : کسایی که خیلی وقته ندیدمتون :) یعنی خیلی وقته وبتونو ندیدم یا باهاتون حرف نزدم :) ندایی بدید :)

دلم تنگ شده فک کنم :))))))

 

 

هیچی .

 

چرا گاهی انقدر میخوایم خودمونو ، رفتارامونو ، عقایدمونو ، حتی قیافمونو به دیگران " توضیح " بدیم ؟!

چرا انقدر جایی بزرگ شدیم که فکر و حرف و ادای دیگران باید مهم باشه؟!

چرا باید انقدر مهم باشه که یکی پشت سرمون بد بگه؟! یا خوب بگه؟!

واقعا این عمره ؟!

که میگذره؟!

که این منم که فقط یه بار زندگی میکنم ! که فقط یه بار میتونم خودمو دوست داشته باشم !

چقدر از "من" بخاطر دیگران شده "من"؟!

چقدر از من ریاست؟!

چقدر از من صداقت؟!

و چه موجود ترسناک و عجیبیه آدم !

میتونه تو یه لحظه 180 درجه تغییر کنه ! بشه یکی دیگه ! یه چیز دیگه !

این 180 درجه خلاف جهت مدار دیگران چرخیدن کاری نداره فقط  "جسارت" میخواد !

اول جرِئت پرش

بعد لذت پرواز

 

 

:)

 

 

پ.ن : اینجا بوی کاغد کاهی میده :) نمیدونم حس میکنین یانه :)

 

 

 

دیوانه

 

امید صباغ نو میگه : آدم باید دیوونه باشه تا به یه جایی برسه ! آدم عاقل هرچقدرم بگه من فلانقدر کتاب خوندم و...

کاری نمیتونه بکنه.

خوش به حال دیوونه ها !

 

*

 

و من و من و من !

یه آدم بوقم که میخوام هی عاقل باشم . و هی به تمام دنیا میخوام اثبات کنم منطقی تر از من وجود نداره .آینده نگر تر از من ،

آدم پر خطوط قرمز تر از من ، بی احساس تر از من ، و هر چی تر از من وجود نداره !

 

:)

 

مثلا چیزی که واقعا دوست دارم رو میگم ندارم .

هم به خودم هم بقیه.

مثلا اون چیزی که دوست دارم و انکار میکنم که ندارم رو پاس میدم به بقیه.

و جوری رفتار میکنم که برام قدر شلغم ارزش داشته.

و بعد هی تو ذهنم کلی مورچه رژه میره.الان چی شد؟! الان چیزی که من دوست داشتم چی شد؟!

و نه تنها ادمای عاقل به هیچ خیر ندیده ای نمیرسن ادمایی که ادای عاقلا رو درمیارنم به هیچ چیزی نمیرسن :|

و اینکه...

واقعا برای خودم و این ضعف بزرگ رفتاری و این احتیاط سرسام آور متاسفم !

متاسفم دوست داشتنی های جذاب زندگیم که خیلی راحت ازتون میگذرم :)

متاسفم که براتون تلاش نمیکنم و میگم الان منطق حکم میکنه فلااااان !

و الان منطق حکم میکنه به من چه !

:)

الان بقیه چی فکر میکنن به من چه !

:)

الان چی میشه به من چه !

:)

ولی همه اینا حرفه و من ته همه اینا یه ادم محتاط منطقی ام که از دور با دیسیپلن زشتم باید براشون دست تکون بدم.

الانم کلی مورچه تو سرمه .

تعدادشون داره هی بیشتر و بیشتر میشه.قلقلک کف سرم شدیدتر و من بی اعصاب تر.

مورچه ها میگن انتخابای خوبی که شاید بهت نیان بهتر نیست از انتخابایی که انتخاب تو نیستن و انتخاب منطق حکم فرما

به جامعه اطرافته؟!

مورچه ها میخوان داد بزنن شک تو انتخابای خوب بده ! شک کردن به خودت بدتر !

ادا اومدن چیه بین این این همه ادابازی !

توام یه اداباز بین بقیه ادابازا !

جوکر 2020 !

 

 

پ.ن : برای خودم متاسفم .

 

پ.ن2 : برای خودم خیلی خیلی متاسفم .

 

پ.ن 3 : در عین حالیکه برای خودم زیاد متاسفم باید بگم که امشب شان چیزی که دوسش داشتمو اوردم پایین !

البته اون عظمتش کم نشد و من و مورچه هام ریز و ریز تر شدیم .

 

پ.ن4 : متاسفم !

 

 

Related image

 
 
 
 

 

یهویی

 

بهش گفتم :

تو با منطق شادی ولی با عشق یه ادم افسرده خاک برسر :)

تازه منطق دنبال خودش عشقم میاره چون عشق نمیتونه بی کار بمونه.بهش که توجه نکنی خودش میاد و به زور خودشو یه جایی جا میکنه.

گفت :

یه جایی خوندم ادمای منطقی ترسوان :)

و زندگی با عشق قشنگه !

 

 

فیلسوفان_گرانقدر !

 

 

 

پ.ن : "....."

 

پ.ن 2: امیدوارم همه خوب باشن :) کلی ستاره هست که لاشونو باز نکردم :)

 

 

 

 

 

 

 

ثبت نام تمااااام

چهار و نیم ساعت یه ثبت نام لنتی طول کشیددددددددددددد :|

حالا شما مسافت رفت و برگشت و دید زدن خوابگاهو فراموش کنید :|

منم هی از این پله به اون پله از انتشاراتی دانشگاه ب کافی نت از کافی نت به سایت دانشگاه از سایت به اتاق کنترل سلامت

از پیش دکی به محل ثبت نام اصلی که فرمارو تحویل میگرفتن و بعدم بخش فرهنگی و یه ستاره ی گنده که خورد بالای برگه 

بخش فرهنگی من  و دختره گفت :

تو رو که حتماااااا میگیرین (منطورش برای شرکت تو بخشای فرهنگی دانشگاه و کارای بسیج و جشنا و مراسما و .... )

خلاصه که با بچه های دانشگاهی بخش فرهنگی صمیمی شدم :)))

و تاکید کردم از دبیرستان به بعد جز درس هیچ فعالیت دیگه ای نکردم همه اون کارا مال قبل دبیرستانه خندیدن :)

اخرشم انتخاب واااااااحد :|

20 واحد

من جمعه و یکشنبه و دوشنبه هیچ کلاسی ندارم ولی بقیه روزا پر پره با حدود ده تا درس :|

یعنی عملا رفتن به خونه با این وضعیت زودتر از یه ماه کار عاقلانه ای نیست انگار :|

خوبی خوابگاه :

و شاید تنها خوبی خوابگاه و نه نه شاید دومین خوبی خوابگاه اینه که:

دختری که طبقه پایین تخت من میخوابه همشهری منه :)

و خوبی اولشم اینه خوابگاه تا دانشگاه فوقش  پیاده پنج دقیقه راهه .

اوایل ترم میگن بیکارترینی :|

کلی کتاب میبرم اونجا میزارم ته چمدونم میخونم از بیکاری در میام حس مفید بودنم میکنم.

مثل امروز که تو بارون هی از اینور دانشگاه برم اونور دانشگاه و بیام بیرون و .... :|

اه اه خیلی خستمممم !

واقعاااااا هااااااا !

 

.

 

بعد یه مادر رشتی اونجا بود برای ثبت نام پسرش مثل اینکه هم رشته من بود.

بعد داشت میگفت من نمیزارم پسرم اینجا بمانه. بشم گفتم بیا برگردیم رشت همونجا یه چیزی بخوان.

بعد پسره با یه حالت بیچاره و مفلوکی اون گوشه داشت میچرخید .

مشخص بود از این مامانای فوق لوس کن پسر دوست دیکتاتور بود :)))))

 

.

 

پیکسل بمون دادن.از این نوشته ها و پوشه ها و البته من انقدر هی درحال بدوبدو کردن بودم خوراکیاش بم نرسید همه رو

خوردن :( چون به مامان و بابام گفتم بزارین ثبت نام تموم شه میام میگیرم که نگرفتم :))))))

 

.

 

 

 

واااااااااااااااای جیغغغغغغغ یه چیز بس چندشی .

توی اون کنترل سلامت من چون واقعا قدم با مترای مختلف متفاوت اندازه گیری میشد از قد اصلیم یه پنج سانت پایین تر گفتم

که دروغ نشه اگه بخوان واقعا قدو بکشن.

بعد یه دختره با کفشی که پاشنه داشت و بازم از من یه دوسه سانتی کوتاه تر بود از قد اصلی من پنج سانت بلند تر گفت :|

ادم چقددددددر اغرااااااق کنننده :|

لنتی تو با کفش پاشنه بلند از من کوتاه تری :||||

دروغ تا چهههههه حد :|||||

 

 

 

.

 

کسی رو میشناسین که مثلا یه سال یعنی دوترم درسشو زودتر تموم کرده باشه ؟!

احتمالش هست درسته؟!

مثلا اگر همه واحدااااااارو حداکثر چیزی که هست بگیر ی و ترم تابستونم بگیری فک کنم دوترم زودتر تموم میشه نه؟!

 

 

.

 

 

اگن :

 

آی ام تایرد وری ماچ :(

 

 

 

مثلا من مثلا اون :)

 

من با یه اهنگ عاچقانه فوق غمگین نشستم برای هدفم گریه کردم :)))) خل شدم خل :)))

مثلا اونجایی از اهنگ که میگفت :

"گرمی نمیفهمی هنوز بعدا حالیت میشه با چی عوض کردی منو که عاشقت بودم :( "

خب داشتم به این فکر میکردم هدف لنتیم داره به من میگه :)))))) بعد هی نشستم لبام اینجوری :( برگشت .

یا اونجای اون کلیپ که مذکره داشت به مونثه میگفت : من هیچ کاری نکردم ! تو منو خرد کردی و رفتی .

بازم لبام برگشت :(

چون فکر کردم هدف لنتی ام بازم داره به من این جمله رو میگه :(

یا اون جای اهنگ که داشت میگفت :

"قلب تو اما پیچید به بازی توی خیالم ازت چی ساخته بودم ! تقصیر تو نیست من ساده بودمم "

اینجاش انگار من بودم داشتم به هدفم میگفتم :) که زر مر نزن من ساده بودم :| من ساده هستم :| تویی که پیچیده و بدبخت و نامردی :(

بعد...

توی یه ساعت ...

سه چهار تا نظر مختلف توی ذهنم رد میشه...

که بعد سریع عوض میشه...

فکر کنم دارم دچار چند قطبی بودن میشم :|

هیچی !

خلاصه اینکه !

این روزا بره و اینا...

بعدا یکی گفت چیزی بوده که واقعا واقعا بخوایش؟!

میگم اره همینی که :(

شد یا نشد !

حالا واقعا شد؟!

یا

نشد؟!

بشه ؟!

یا

نشه؟!

:)

ولش کنم :) میدونم میدونم میدونم ! هیچوقت هیچوقت هیچوقت خودمو دوست نخواهم داشت و هیچوقت از خودم راضی نخواهم بود !

ولی من لجبازم !

این روزام دارم لجبازی میکنم و میخوام پشت کنم به چیزی که از بچگی میخواستمش :) عشق بچگی پاکه

بزرگ میشه چون از بچگی بوده بازم پاکه فقط یکمی پخته میشه تجربه قاطیش میشه :)

ارزشمند تر میشه !

من با این ارزشمند میخوام مث یه ترسو و لب برگشته بای بای کنم؟

چیزی که میدونم هیچی دیگه رو نمیتونم مثل این بخوام !

میدونم تا اخر زخمش میمونه :(

ولی نمیشه دیگه :(

حس میکنم نمیشه :(

حس میکنم نمیتونم به خودم اطمینان کنم :(

چه برسه بخوام به بقیه قول بدم !

قول؟!

من خودم انقدر الان حساس و عصبی و زودرنج شدم که کسی حق نداره از من قول بخواد :)

من واقعا تو یه مرحله ایم که خیلی نفرت انگیز شدم :|

دم اونایی که تو این حال من منو بازم دوسم دارن گرم .

دم اونایی که تو این حال من خودشونو نشون دادن سرد.

چه چرت.

چه خز.

...

اهنگه دوباره میگه:

"بی معرفت رفتی چه بد جاموند دلم پیشت "

کی داره به کی میگه؟

هدفم که نرفته .

من رفتم.

من دارم میرم.

پس اون داره به من میگه :(

میگه حیف اون همه عشق و محبتی که از بچگی تو وجودت مثل  جوونه کاشتم  :)

منم میگم :

راست میگی حیف :)

 

پ.ن : شاید برای چند سال دیگه برسم بهش.  :)اون موقع سخت تره !

اون موقع احتمالش خیلی کمتره اما من فقط با همین امید این چند سالو میگذرونم.

شایدم برم پیش یه تراپیست بگم میشه یه کاری کنین ازش بدم بیاد؟ :))

 

پ.ن2: اها سین .قاف. بهم گفت : دختر جان اسب چموش زندگیتو رام کن.افسارشو بکش. بسه دیگه.

:)

چقدر ارامش صداشو دوست دارم :)

چقدر جایی که هست حقشه !

ولی خب حق من نیست :)

میدونم !

شاید بعدا باشه !

ولی فعلا نیست !

باید قبول کنم !

اگه قبول کنم !

امیدوارم قبول کنم !

شایدم امیدوار نیستم !

 

پ.ن 3 :رفتم دانشگاهو دیدم ! خوشگله ! مسئولاشم مهربون بودن :| همین :|

 

 

 

فرد

 

اونی که گفتم احتمالا دیگه اینده من براش مهم نیست :) و دیگه برام مهم نیست و دیگه الگو نیست و ... !

شکر خوردم :))))

فراووون :)

رفته با مامانم صحبت کرده :)

راجع به من !

راجع به اینده من !

گفته فلان کارو بکنه این کار فلانه و اینا :)))))))

مامانمم که همیشه هست پشت من :)

یعنی همیشه همیشه بوده :)

وقتی اون هم رفته باهاش صحبت کرده این همیشگی انگار سند خورد و تماممم :)

هنوزم به فکرمه :)

بعدم تازم "م" جانم اومد و یهو از گذشته اون گفت :) از سختیاش:) از اینکه چی شد  الان اینجاست !

از اینکه چقدر و چقدر و چقدر بیشتر از دردای بیخودی که من فکر میکنم برای من سرطانه درد و سختی تحمل کرد تا شد اینی که الان قابل احترامه !

براش مهمم !

:)

برای یه ادم مهم مهم باشی خیلی مهمه :)

خلاصه اینکه شکر خوردم گفتم دیگه دوسش ندارم :(

خلاصه اینکه بعضیا حضورشون تو این دنیا :

چیه؟!

برکته !

برای خودشون

خانوادشون

فامیل

اشنا

غریبه

مراجع

غیر مراجع :)

بعضیا زیادی پر برکتن :)

بعضیا انگاری کلهم اجمعینشون از لقمه حلال خودشون و پدرشونه که اینطور میشن معنی کلمه "بابرکت" :)

باید گفت

خدایا مرسی که اون هست :)

از این ادمای "مفید" و "دلسوز" و " جذاب لنتی " و " با سواد" و کلی صفات خوب دیگه ایشالله که باشه تو زندگی همتون :)

یا یه روزی بیاد :)

پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan